در سپهر دیپلماسی مدرن، «توییت» یا یادداشتهای آنی و مبهم، دیگر صرفاً یک ابزار اطلاعرسانی نیستند، بلکه «سلاحهای پیشدستانه نظامی-روانی» (Pre-emptive Psychological Weapons) محسوب میشوند. دونالد ترامپ با استفاده از تکنیک «ابهام استراتژیک» (Strategic Ambiguity)، بهدنبال ایجاد تزلزل در بازار، گسست در افکار عمومی و فرسایش روانی تیم مذاکرهکننده است.
تیم مذاکرهکننده جمهوری اسلامی ایران برای خنثیسازی این زهر رسانهای، باید تدابیر مبتنی بر «علوم ارتباطات» و «روانشناسی سیاسی» زیر را اتخاذ نماید:
۱. تغییر پارادایم از «واکنش» به «کنونکنشی» (Proactive Strategy):
بزرگترین آسیب در برابر پیامهای آنی، «واکنشگرایی» (Reactiveness) است. تیم ایرانی نباید اجازه دهد ترامپ دستور کار (Agenda-Setting) را تعیین کند. به جای پاسخ مستقیم به ابهامات او، تیم باید «روایت واحد خود» را از روند مذاکرات به صورت مستمر و قطرهچکانی تزریق کند تا فضای ذهنی مخاطب اشباع شده و پیام ترامپ به عنوان «نویز» یا پارازیت تلقی شود.
۲. تکنیکی «تلقیح روانی» (Inoculation Theory):
بر اساس این نظریه در علوم ارتباطات، باید ذهن مردم ایران و جهان را قبل از حمله رسانی دشمن، با دوز ضعیفی از احتمالِ «فریبکاری و تناقضگویی طرف مقابل» واکسینه کرد. اطلاعرسانی باید به گونهای باشد که مخاطب پیشاپیش انتظار پیامهای متناقض و مبهم ترامپ را داشته باشد و هنگام مواجهه با آن، آن را بخشی از «سیرک سیاسی» او بدانند نه یک واقعیت دیپلماتیک.
۳. استفاده از «زبانِ فکت» علیه «زبانِ ابهام»:
پاتکِ علمی به پیامهای احساسی و مبهم، ارائهی «دادههای سخت» (Hard Data) و گزارشهای فنی است. وقتی او از ابهام سخن میگوید، تیم ایرانی باید با انتشار جزئیات دقیق قانونی و حقوقی، فضای احساسی را به فضای عقلانی بازگرداند. در علوم ارتباطات، «اطلاعاتِ دقیق» همواره کشنده «شایعاتِ مبهم» است.
۴. دیپلماسی عمومی چندسطحی (Multi-track Diplomacy):
اعضای تیم مذاکرهکننده باید توزیع نقش کنند. در حالی که رئیس تیم، سنگین و باوقار پیش میرود، سخنگویان و اعضای فعال در شبکههای اجتماعی باید به زبان انگلیسی و با ادبیاتی نوین، تناقضات یادداشتهای ترامپ را به چالش بکشند. استفاده از اینفوگرافیکها و کلیپهای کوتاه که «بدعهدیهای تاریخی آمریکا» را بازنمایی میکند، پیوستِ ضروری هر مذاکره است.
۵. مدیریت شکافِ «ارزش-واقعیت» در افکار عمومی:
ترامپ میکوشد تصویری بنبستگونه از مذاکرات ارائه دهد تا فشار اجتماعی ایجاد کند. تیم ایرانی باید با تکیه بر دستاوردهایِ میدانی و اقتدارِ ناشی از «حضور مردم در خیابان»، به جهانیان بفهماند که ایران از موضع «اضطرار» مذاکره نمیکند، بلکه از موضع «اقتدار» پشت میز نشسته است. طبق اصل «تأثیر هاله»، عزت ملی باید در تمام تصاویر و متون ارسالی از محل مذاکرات موج بزند.
زهر پیامهای ترامپ نه در قدرت منطقی آنها، بلکه در «سرعت» و «تکرار» آنهاست. پاتک ما باید بر مبنای «صداقتِ راهبردی»، «سرعتِ تبیین» و «وحدتِ فرماندهیِ رسانهای» باشد تا افکار عمومی جهانی، ایران را طرفِ منطقی و آمریکا را طرفِ غیرقابلپیشبینی و نامطمئن بشناسد. در این نبرد، هر موبایل یک سنگر و هر کلمه یک موشک نقطهزن است.